سربداران ,شیعه ,مردمان ,سبزوار ,مدار ,گشته

به نام خداوندگار جهان

شعر سربداران

اول نامه به نام حضرت سبحان و منّان

خالق اَرض و سماء و كلّ شيءٍ هست و پنهان

بعد پيغمبر، علي و فاطمه وابناءِ معصوم

ياد آرم از شهيدان، سرفرازان، سربداران

سربداران ره حق، جانفشانان ره او 

ياد آنانيكه باشد خونبهاشان حق سبحان

زنده اند اندر كنار ما شهيدان ره حق

زندگان جاوداني بر اساس نصّ قرآن

.....

بعد پيغمبر جفا بسيار بر اولاد او شد

جان خود دادند به پاي دين تمام آن امامان

دين اسلام از نخست مانده غريب و گشته مظلوم 

  پر شده تاريخ اسلام از جفاي نيزه داران

غاصبان با نام دین بر دین جفا بسیار کردند

ظلمها در حق دین کردند و تیره روزگاران

.....

گفت مولانا جهان چون سبزوار کج مدار است

چون مدار ما نگردد بر مدار کج مداران

ما ولایت را مدار دین حق دانیم و لا غیر

 بی ولایت دین ما کامل نمی گردد به دوران

چون ولی فاطمه باشد علی در صدر شیعه

در دفاع حق مولا فاطمه شد میخ باران

.....

چون امامان بعد یکدیگر شهید از جور ظالم

مردمان بی بصیرت هم  بلای روزگاران

بود تقدیر الهی را بنا بر عصر غیبت

گشت پنهان از نظر وز منظر چشم خماران

آن امامی را  که منجیّ بشر باشد، ندیدند

شد حکومت سهم نااهلان و  ارث کامکاران

.....

شد ستم از حد برون بر مردمان اين مناطق

 بعد استيلاي اقوام مغول بر خاك ايران

اي بسا سرها كه بهر حفظ دين بردار گشته

نيست نامي و نشاني از هزاران بيشماران

يادشان بادا گرامي كُشته هاي در ره دين

حق پرستان، سينه سوزان، جانثاران، بی مزاران

.....

ناگهان در باشتين از جا پريدن مردماني

دفع ظلم ظالمان بايد و گر نه، سر به داران

مي نهيم و مي رهيم از اين همه بيداد ظالم

تا نباشد ظالم بيگانه در مهد دلیران

شد بناي آن كه در ايران حكومت شيعه گردد

رخت بر بست از وطن تاتاري و وحشي گريشان

گشت دیوانی منظّم بر اساس فقه شیعه

دین و آئین جوانمردی و رسم پاکبازان

حاكمان اهل فتوّت مردمان اهل مروّت

بُود آئين اخوّت راه و رسم شهسواران

بعد معصومين، كلامي از علي آمد به منبر

نام مولا شد بلند در كوچه ها  و بام ايران

مردمان در انتظار قائم آل محمّد

 جمعه ها بيرون همي رفتند به استقبال ايشان

چون حکومت اولین نوبت به نام شیعیان شد

سکه زد نام امامان خطبه خواند از بهر ایشان

غيرت ديني و ملّي و نشان افتخاري

آفريدند و هنوز هم هست بر پا رسم ياران

چون ولایت گشت حاکم بعد دورانی ز غیبت

بعد از آن بیگانه ای دیگر نشد حاکم بر ایران

.....

آمدند ناحاكماني كز فروغ او بكاهند

كي شود خاموش شمع ديده ی اميدوران

خشک هرگز می نگردد چشمه ای در کوهساران

 تا بود اشک یتیمان قطره های سبز باران

شد بلند آوازه ی اسلام در دوران حاضر 

از بهای خون ياران، همّت پير جماران

سي و هفت سال از شكوفايي اين نهضت گذشته

 گشته بيداري اسلامي قرار بي قراران

.....

گشته هفتصد سال از دور قمر بر چرخ گردون

از شروع این قيام از سبزوار در كل دوران

سبزوار این شهر دیرین این دیار سربداران

این گواه زنده تاریخ و شهر پایداران

مردمانی با نجابت، با اصالت، با عدالت

یا علی گویان و حق جویان و از یکتا پرستان

حافظ دینند و جان دادند برای حفظ شیعه

لمعه هم باشد گواه شیعه ی ملک خراسان

سبزوار، ای شهر دانش ای شکوه سبزه زاران

سربلند از سربداری سروری بر سرفرازان

.....

چون حكيم سبزواري نام دانشگاه ما شد

همّتي جانانه كردند از براي شأن خوبان

با تلاش و همّت و پيگيري اين جمله ياران 

گشته بر پا كنگره اينك به نام سربداران

.....

ما هم اینک وارثان آن عدالت پیشگانیم

تا به دست او رسانیم بیرق پر خون یاران

سربدارا سربداران سر بدار او سپردند

سربداری سر بدار چون سربدار سربداران

«««««««»»»»»»««««««»»»»»««««««»»»»»

جعفر باشتینی« سربدار وفا»

1394 ه.ش. - 1437 ه.ق.- سبزوار

منبع اصلی مطلب : باشتین خاستگاه سربداران
برچسب ها : سربداران ,شیعه ,مردمان ,سبزوار ,مدار ,گشته
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : شعر سربداران به مناسبت هفصدمین سالگرد قیام سربداران باشتین